شریعت در مسیحیت

حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ يکي از پنج پيامبر اولوالعزمي است که داراي شريعت مستقل بوده، و روح اسلام که دين اصلي و صراط مستقيم در پيشگاه الهي است، در همه آن ها جاري و متبلور بوده است، چنان که از انجيل هاي سه گانه (متي، مرقس، لوقا) استفاده مي شود، وي خود را مانند ديگران فرزند انسان مي دانست، که از طرف خدا مانند ديگر پيامبران فرستاده شده، تا  خرافات کهن و افکار بت پرستان را که در ديانت حضرت موسي ـ عليه السلام ـ به نام علم روز و فلسفه وارد شده است، بزدايد و ديانت يهود را از انحراف باز داشته به مسير اصلي خود باز گرداند.

آن حضرت مي کوشيد با بيان روشن و همه فهم، مردم را با حقايق جهان و آفريدگار هستي آشنا نموده و آن ها را به سوي سعادت سوق دهد، مطالب بغرنج و غير قابل درکي که امروز در مسيحيت به نام مباني ديانت حضرت عيسي ثبت شده، مانند تجسد خدا، فرزند خدا، تثليث و فدا و ... هيچ يک از اين مطالب در سخنان و تعاليم وي که در انجيل ها آمده، به روشني ديده نمي شود.

اگر اين مطالب خرافي و گيج کننده جزء مباني و هدف اساسي ديانت آن حضرت بود، مي بايست خود وي راجع به آن ها صريحاً سخن گفته و توضيحاتي بيان می­کرد.

با ظهور شاول يهودي (پولس)، در ابتداي تأسيس مسيحيت، اصل تجسم خدا در پيکر انسان، تثليث (سه گانه پرستي) و فداي انسان جهت بخشش گناه آدم و ... در مسيحيت قدم گذاشته کم کم رشد و نمو کرد تا در انجيل يوحنا و نامه هاي عهد جديد به صورت اصل ثابت گنجانده شد، وي، با کوشش فراوان و تلاش مداوم، توانست شاگردان آن حضرت را کنار زده و قدرت را بدست گرفته دنياي مسيحيت را تحت نفوذ خود قرار دهد.[1]

بنابر اين مسيحيت جهان امروز ساخته پولس است که با اصول اساسي مسيحيت حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ کاملاً مغايرت دارد، وي، عقايد پيشينيان را با احکام يهوديت و مقداري از سخنان آن حضرت به هم آميخته، مسيحيت معروف جهان امروز را به وجود آورد.

در تعليمات اصلي حضرت عيسي بر پيروي از شريعت بسيار تأکيد شده است، چنان که آن حضرت صريحاً فرمود: خيال نکنيد من آمده ام، ناموس (احکام يهوديان) و (گفتار) انبيا را ناقص کنم، بلکه تکميل کنم، همانا حق را به شما مي گويم اگر آسمان و زمين زايل شود يک حرف يا يک نقطه از ناموس زايل  نمي گردد ...[2]

و نيز آن حضرت مي گويد: چون عبادت کني مانند ريا کاران مباش، زيرا خوش دارند که درکنيسه ها و گوشه هاي کوچه ها ايستاده نماز گذارند، تا مردم ايشان را ببينند، هر آينه به شما مي گويم اجر خود را تحصيل نموده ايد. لکن تو چون عبادت کني به حجره خود داخل شو و در را بسته پدر خود را که در نهان است عبادت نما، و پدر نهان بين تو، تو را آشکارا جزا خواهد داد.[3] در مورد زنا مي گويد: زنا مکن، اگر چشمت گناه کرد بيرون آور.[4]

يکي از افکار کهني که پولس، آن را در حق حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ پياده کرد و ايمان به آن را اساس مسيحيت خود قرار داد، اين بود که حضرت عيسي فداي گناه انسان شده است، تصور قرباني يکي از خدايان جهت نجات از گناه، از افکار هندوان بت پرست است.[5]

وي بر اصل فوق الذکر، اصل ديگري را مرتب نموده مي گويد: براي نجات و رستگاري تنها ايمان کافي است، ديگر عمل کردن به شريعت سابق (ناموس) لازم نيست، او در اين امر چنان جازم و پا برجا بوده که بر پيروان خود آن را با  اصرار سفارش مي کند، و براي آن ها مي نويسد که اساس رستگاري، ايمان به آنچه که او بشارت مي دهد هست، و شريعت يهوديان که مسيحيان مخالف او آن را  ضروري مي دانند، چندان لازم نيست.[6]

نتيجه اين  دو اصلي که پولس آن ها را به عنوان اصول مباني مذهب خود، مطرح نموده و بر آن اصرار و پافشاري  داشت، اين است که: ديگر عمل به شريعت و احکام شرعي لازم نيست، زيرا عمل به شريعت براي نجات از گناه است، در حالي که عيسي ـ عليه السلام ـ با قرباني و فدا نمودن خود امت را از گناه نجات داده است، بر اين اساس مسيحيان امروز که پيروان پولس هستند، چندان پاي بند احکام شريعت نيستند، و نتيجتاً اهميت چنداني به نماز خواندن و رعايت حجاب، نمي دهند. با اين که در دين مسيحيت شريعتي وجود ندارد ولي پولس  بر آن تأکيد دارد. وي مي گويد: « و همچنين زنان خويشتن را بيارائيد به لباس، مزين به حيا و پرهيز، نه (مزين) به زلفها (موي سر ـ گيسو) و طلا و مرواريد و رخت گران بها.[7]

از پطروس رسول در عهد جديد نيز نقل شده است که گفت: «و شما را زينت ظاهري نباشد از بافتن موي و متجلي شدن به طلا و پوشيدن لباس، بلکه انسانيت باطني در لباس غير فاسد، روح حليم و آرام که نزد خدا گرانبهاست، زيرا بدين گونه زنان مقدسه در سابق نيز که متوکل به خدا بودند خويشتن را زينت مي نمودند و شوهران خود را اطاعت مي کردند مانند ساره که مطيع ابراهيم بود.[8] ولي مسيحيان به جز زنان راهبه شان که در کليسا ها مشغول اند نسبت به حجاب بي تفاوت مي باشند و هيچ نوع تکليفي را در اين مورد احساس نمي کنند.

معرفی منابع جهت مطالعه بيشتر:

1.       مسيحيت، علي آل اسحاق خويني.

2.       صد مقاله سلطاني، سيد محمد سلطان الواعظين.



[1]. آل اسحاق خويني علي، مسيحيت، ص 52، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، قم، 1405 ق.

[2]. انجيل متي، فصل 6، 17 - 19، دار السلطنه، لندن، 1920.

[3]. همان، ص 5- 7.

[4]. همان، فصل 5، 30.

[5]. آل اسحاق خويني علي، مسيحيت، ص 297، پيشين.

[6]. سلطان الواعظين شيرازي سيد محمد، صد مقاله سلطاني، ص 69، چاپخانه حيدري، طهران.

[7]. رساله اول پولس به يهوتاؤس، باب دوم، فقره 1 و 9 و 15.

[8]. رساله پطرس، باب سوم، فقره 1 - 6.