آيا حضرت مسيح ـ عليه السلام ـ  براي هميشه و در همه جا با اعمال خشونت مخالفت کرده است؟

براي تبيين اين سوال لازم است مبحث خشونت مورد بررسي قرار گيرد که منظور از خشونت چيست؟

هر عمل فيزيکي که از روي خشم انجام شود خشونت نيست زيرا کسي که براي دفاع از جان و مال و ناموس خود متوصل به اقدام فيزيکي و ممانعت از تهاجم مهاجم شد فردي خشن و يا تروريست شمرده نمي شود. پس معني خشونت معنايي متفاوت از دفاع و مقابله با دشمن است. يقينا دفاع از عرض و مال و ناموس در تمامي اديان و فرهنگ ها امري پسنديده، لازم  و عدم آن نشانه ضعف و بي غيرتي است طبع انساني حکم به دفاع در برابر دشمن مي کند به حدي که دين مبين اسلام در مسئله دفاع اذن و فتواي مرجع تقليد را لازم نمي داند.

در دين مسيحيت و سيره حضرت مسيح نيز امر بر اين منوال بوده که در اناجيل نمونه هاي فراوان داريم با اين که انجيلي که اکنون در دست مسيحيان است به صورت گسترده اي مورد تحريف قرار گرفته است؛ و کليسا منادي نفي هر گونه عمل و اقدام فيزيکي مسيح و پيروان او در دفاع از خويشتن است وليکن در همين اناجيل نمونه بارزي از دستور مسيح براي جمع آوري سلاح و شمشير براي مبارزه وجود دارد که نشان مي دهد حضرت مسيح پس از خيانت و پي بردن به سست عنصري اطرافيان مجبور به تسليم در مقابل امپراطور روم شد.

حضرت عيسي در آيات انجيل يوحنا باب 2 براي پاک کردن معبد حضرت سليمان از کالاهاي تجاري  و جلوگيري از تبديل اين مکان به تجارت خانه که بي حرمتي به آن مکان مقدس بود به زور و قوه قهريه متوسل مي شوند:

«و چون عيد فصح يهود نزديک بود عيسي به اورشليم رفت و در هيکل، فروشندگان گاو و گوسفند و کبوتر و صرافان را نشسته يافت. پس تازيانه اي از ريسمان ساخته همه را از هيکل بيرون نمود و گوسفندان و گاوان را و نقود صرافان را ريخت و تختهاي ايشان را واژگون ساخت و به کبوتر فروشان گفت: «اين ها را از اين جا بيرون بريد و خانه پدر مرا خانه تجارت مسازيد»[1] هم چنين در انجيل متي باب 10 مي نويسد: «گمان مبريد که آمده ام تا سلامتي بر زمين بگذارم. نيامده ام تا سلامتي بگذارم بلکه شمشير را زيرا که آمده ام تا مرد را از پدر خود و دختر را از مادر خويش و عروس را از مادر شوهرش  جدا سازم. و دشمنان شخص، اهل خانه او خواهند بود.[2]

اين آيات نشان مي دهد که عيسي مردي بسيار شجاع بوده که در اوج بي کسي با تحريفات در دين مبارزه علني مي کرده است و مي خواسته که براي خود يک حکومتي را بنا کند. اين مطلب را مي توان از مفهوم کلماتش دانست، زيرا شمشير در دست حکومت مي باشد و اگر کسي حاکم نباشد نمي تواند شمشير در دست گيرد و باز اين  نکته فهميده مي شود که در نگاه عيسي حکومت بايد در دست دينداران باشد، زيرا ملاک در برخورد با مردم؛ نه تنها قبول کردن عيسي است، بلکه او را فراتر از همه نزديکان و عزيزان دوست داشتن است. اين را خود عيسي در ادامه همين آيات بيان مي کند: «و هر که پدر يا مادر را بيش از من دوست دارد لايق من نباشد و هر که پسر يا دختر را از من زياده دوست دارد لايق من نباشد. و هر که صليب خود را بر نداشته از عقب من نيايد لايق من نباشد. (صليب به عنوان سمبل جان بر کفي است چنان چه امروزه در محاورات مجاهدين مي بينيم  (چوبه دار خود را به دوش مي کشم) در زمان حضرت عيسي نيز چون معمولا مخالفين  امپراطوري روم به صليب کشيده مي شدند). هر که جان خود را دريابد آن را هلاک سازد و هر که جان خود را بخاطر من هلاک کرد آن را خواهد دريافت.»[3]

نتيجه اين که عيسي حکومت را مي خواست و بر  خلاف گفته مسيحيان در مواردي از قوه قهريه و خشونت استفاده مي کرده است. پس کار پيامبران مهرباني کردن در وقت مورد نياز و خشونت در زمان مورد نياز است و نمي توان دست به سلاح بردن پيامبر اسلام را به ايشان خرده گرفت زيرا عيسي نيز اين کار را کرده است.

اما آيه زير از انجيل در صدد بيان مطلبي ديگر است.

«ليکن من به شما مي گويم با شرير مقاومت  نکنيد بلکه هر که بر رخساره راست تو طپانچه زند ديگري را نيز به سوي او بگردان»[4]

منظور حضرت عيسي از بيان اين مطلب خوش خلقي و مدارا با مردم است يا به عبارت ديگر با دوستان و همسايگان مروت و مدارا نما به طرزي که وي از اخلاق نيکوي تو شرمنده شود و در مقام عذر خواهي بر آيد. البته با رعايت اين اصل در کانون هاي همسايگان و فاميل باعث افزايش  انس و الفت و محبت بين مردم مي شود که هدف اصلي انبياء الهي نيز رواج مکارم اخلاق در جوامع بوده است که نمونه هاي بيشماري از سخنان پيامبران و اولياء الهي مبني بر محبت و الفت و رعايت حقوق متقابل در جامعه وجود دارد که به عنوان مثال سخن گهر بار پيامبر اکرم که مي فرمايند: اني بعثت لاتمم مکارم الاخلاق. من مبعوث شده ام تا مکارم اخلاق را در بين مردم تکميل نمايم که مطمئنا يکي از  مصاديق مکارم اخلاق و اخلاق خدا گونه رعايت حقوق همسايه و خانواده و ... است همچنان که در اين شعر معروف مي گويد:

آسايش دو گيتي تفسير اين دو حرف است با دوستان مروت با دشمنان مدارا.

پس رسالت مسيح و تمام پيامبران الهي بسط و گسترش محبت و مهرباني در بين بشر  و در مقابل مبارزه با طاغوتيان و دشمنان خدا و ملت ها بوده است.

وليکن ارباب کليسا برداشتي نا صواب از اين آيه انجيل دارند  و آن را به نفي مطلق خشونت تفسير مي کنند وليکن خود در عمل تابع تفسير خود نيستند. البته بنظر مي آيد که ايشان محبت عيسي را براي انسان هاي مظلوم ياد مي دهند و مي گويند که با ظلم مقاومت نکنيد.



[1]. انجيل يوحنا، باب 2/ 14 تا 16.

[2]. انجيل متي، باب 10/ 34 تا 36.

[3]. انجيل متي باب 10/ 37 تا 39.

[4]. انجيل متي باب 5، 39.