|
بازکاوی آیین مسیحیت
|
|
|
|
||||
امتياز ويژه دين اسلام در مقايسه با دو دين يهود و مسيحاز ديدگاه قرآن فقط يك دين از سوي خداوند براي هدايت انسانها فرستاده شده است و اختلافها و تفاوتهايي كه با نامها و اسامي گوناگون وجود دارد و مردم را به گروههاي مختلف تقسيم ميكند، همگي ساخته هوي و هوس خود انسانها ميباشد. از ديدگاه آيات و روايات اسلامي همه انبياء دين اسلام را تبليغ كردهاند. اما اگر منظور از دين يهود و دين مسيح، ادياني باشد كه يهوديان و مسيحيان ساخته، غير از امتياز الهي بودن دين اسلام و غيرالهي بودن آن اديان امتيازات متعددي ميتوان شمرد كه در ذيل به سه فرق و امتياز عمده اشاره ميشود: امتياز اول: دين اسلام در مقايسه با دين يهوديت و مسيحيت فعلي تنها ديني است كه توحيد واقعي را تبليغ ميكند و مردم را از شرك به خداوند، باز ميدارد. در حالي كه يهوديان و مسيحيان با بعضي از اعتقاداتي كه دارند از توحيد دور افتاده و در رديف مشركان درآمدهاند. امتياز دوم: دين اسلام با داشتن احكام عملي چون نماز، روزه، زكات، خمس، جهاد، امر به معروف و نهي از منكر، و ... انسان را در حيات فردي و اجتماعي راهنمايي كرده و راه سعادت را به او نشان ميدهد. اين در حالي است كه يهوديت با تغيير احكام شريعت موسي ـ عليه السلام ـ و مسيحيت با ترك آن به نوعي اباحيگري دچار شدهاند. امتياز سوم: دين اسلام كه مكتب فروزان شيعه نماد كامل آن است با معجزه بودن قرآن و وجود اهل بيت پيامبر از هر گونه تحريف مصون مانده ؛ اما مسيحيت و يهوديت از اين دو عامل مهم يعني كتاب وحي كه مصون از تحريف باشد و هم چنين امامان و پيشوايان معصومي كه مفسر دين باشند، بيبهره هستند و همين امر باعث شده تا ديني كه از سوي حضرت موسي و عيسي تبليغ شده بود از بين برود. ادامه مطلب
+
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم خرداد 1389ساعت 10:15 توسط شمعون
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
آيا حضرت مسيح ـ عليه السلام ـ براي هميشه و در همه جا با خشونت مخالفت کرده است؟کسي که براي دفاع از جان و مال و ناموس خود متوصل به اقدام فيزيکي و ممانعت از تهاجم مهاجم می شود فردي خشن و يا تروريست شمرده نمي شود. دفاع از عرض و مال و ناموس در تمامي اديان و فرهنگ ها امري پسنديده، لازم و عدم آن نشانه ضعف و بي غيرتي است. با اینکه کليسا منادي نفي هر گونه عمل و اقدام فيزيکي مسيح و پيروان او در دفاع از خويشتن است و با اینکه در اناجیل تحریف صورت گرفته باز هم نمونه هاي فراوانی از مبارزه حضرت مسیح در برابر ظلم و بی عدالتی در آنها مشاهده میشود. مثلا در اجیل یوحنا باب دوم آمده است که حضرت مسیح(ع) برای پاکسازی هیکل سلیمان از تجاران مختلف به زور و خشونت متوسل میشود و نیز در انجیل متی باب دهم حضت مسیح (ع) به شمشیر تاکید نموده است . این مطالب نشان می دهد که عيسي(ع) مردي بسيار شجاع بوده که در اوج بي کسي با تحريفات در دين مبارزه علني مي کرده است و مي خواسته که براي خود يک حکومتي را بنا کند. نتيجه اين که عيسي (ع) در صدد تشکیل حکومت بود و بر خلاف گفته مسيحيان در مواردي از قوه قهريه و خشونت استفاده مي کرده است. اما عباراتی از قبیل اینکه با شریر مقاومت نکنید هر که بر رخساره راست تو طپانچه زند ديگري را نيز به سوي او بگردان، در اناجیل توصیه های اخلاقی می باشند. پس رسالت مسيح و تمام پيامبران الهي بسط و گسترش محبت و مهرباني در بين بشر و در مقابل مبارزه با طاغوتيان و دشمنان خدا و ملت ها بوده است. وليکن ارباب کليسا برداشتي نا صواب از اين آيه انجيل دارند و آن را به نفي مطلق خشونت تفسير مي کنند. ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه یازدهم خرداد 1389ساعت 13:44 توسط شمعون
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
قرباني شدن مسيح(ع) برای گناهان بشربا توجه به اينکه مسيحيان معتقد اند که خداوند در مسيح(ع) حلول کرده و خود مسيح ـ عليه السّلام ـ هم خداوند است؛ در صورت قربانی شدن او پس اين خود خداست که قربانی شده است که در اين صورت ديگر بحث قرباني و گناه و بخشش گناه از ريشه برطرف مي شود چون خدايي نيست تا ببخشد يا نه؟ و اگر بر خلاف عقيده مسيحيان مسيح خدا نبوده و برای گناهان ديگران قربانی شده اگر قربانی کننده خداست این کار خدا لغو بلکه ظلم صريح خواهد بود چون خداوند بدون قربانی می توانست گناهان بشر را ببخشد ومعقول نيست که يک انسان را خودش بکشد تا انسانهای ديگر از گناه پاک شود. ولی اعتقاد مسيحيان بر اينست که يهوديان مسيح را کشته است پس او نمی تواند قربانی از طرف همه بشر باشد چه اينکه بشر اين حق را ندارد که انسانی را به عنوان قربانی برای پاک شدن گناهان خود بکشد. افزون بر اين مطالب، قربانی شدن مسيح برای بخشيده شدن گناهان ديگران، قربانی کامل برای ناقص و ارزشمند برای بی ارزش است و اين کار امر عقلايي نيست بلکه از طرف عقلا مورد مذمت و سرزنش می باشد. ادامه مطلب
+
نوشته شده در شنبه هشتم خرداد 1389ساعت 10:35 توسط شمعون
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
روح القدس ضلع سوم تثليثمسيحيان روح القدس را، اقنوم سوم از اقانيم سه گانة الهي مي شمرند و آن را مبدع و مخترع حيات مي دانند. مسيحيان پس از مرگ (عروج) حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ او را مسيح و سپس خداوندگاري كه در ماهيت با خداي خالق برابر بود، تصور كردند. در كنار مسيح، شخصيت ديگري به نام روح القدس يا روح خدا را مطرح كردند كه در ابتدا براي او هويت مستقلي قائل نبودند ولي رفته رفته از اين عامل نيز يكي شخصيت مستقل الهي تصور كردند كه در كنار خداي پدر به اعمال قدرت مي پرداخت. اما تصور روح القدس، در عرض حضرت حق و مستقل، نه تنها صحيح نيست بلكه باطل و غير معقول مي باشد به گفته خود اناجيل ، روح القدس مطيع خدا و رسولان او و فرمانبر او و محكوم به حكم او است و نيز در اناجيل آمده که روح القدس توسط پدر فرستاده شد تا ايمان داران را با مشاركت صميمانه به پيروي از حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ رهنمون سازد. و اين مي رساند كه روح القدس مخلوق خداوند متعال بوده است. افزون بر اين مطالب روح القدس يا ممكن الوجود است كه در اين صورت مخلوق و نيازمند به واجب الوجود مي شود و يا واجب الوجود است كه در آن صورت يكي مي شود چون دو يا سه نامحدود امكان ندارد پس روح القدس به تنهايي خدا مي شود و اقنوم هاي ديگر مخلوق او مي شوند پس هر چه فرض كنيم دادن منصب الوهيت به روح القدس با عقل سازگاري ندارد ادامه مطلب
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1389ساعت 12:21 توسط شمعون
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
عقل و تثليث مطابق تلقي مسيحيت تثليث عبارت از «اب»، «ابن» و «روح القدس» است. مراد از أب، خداوند و مراد از ابن يا پسر، حضرت مسيح است و مراد از روح القدس، وجود فعال و تواناي خداوند در زمين است. براساس نگرش مسيحيان، ميان آنها فرع و اصلي وجود ندارد و در عين اينكه از هم متمايزاند، واحد اند. يعني هر يك از آنها به طور جداگانه خداوند تمام عيار و كامل است. و سه تاي شان نيز واحد حقيقي اند. اين گزاره، با هيچ توجيهي از نظر عقل پذيرفتني نيست. زيرا در ستيز با حكم عقل مي باشد زيرا تثليث حقيقي با توحيد حقيقي متباين است بگونه اي كه با فطرت و بديهيات اوليه عقلي در تضاد مي باشد. مثل اينكه بگوئيم عدد يك همان عدد سه است. و برعكس. و نيز اگر هر يك از اقانيم سه گانه خداوند كامل و تمام عيار باشد، مستلزم تعدد خداوند است. و شرك صريح مي باشد که مخالف عقل است. در تثليث ترکيب خارجی هم ممکن نمی باشد زيرا چنين تركيبي وقني ممكن است كه سه چيز، يكسان و برابر مطرح نباشد بلكه يكي استعداد محض باشد و ديگري فعليت محض در حالي كه در تثليث چيزي به عنوان قوه و فعل مطرح نيست. بنابراين تركيب اب، و ابن و روح القدس، ناممكن و غيرقابل تحقق است. و تركيب ذهني هم در آن ممکن نيست زيرا هيچ يك از اقانيم ثلاثه بصورت متفاوت ممكن و وجود مطرح نشده است برغم اينكه اگر چنين چيزي را با تسامح بپذيريم بايد قبول كنيم كه تمام ممكنات شايستگي الوهيت را دارا است. اما اگر تثليث را يك راز ايماني و تعبدي تلقي كنيم در اين صورت چرا چهار و پنج خدا و ... را به عنوان يك راز ايماني قبول نمي كنيم؛ براي اينكه تثليث نسبت به تربيع(چهار تا ) و... هيچ رجحاني ندارد. همگي به يك اندازه عقل ستيز مي باشد. ادامه مطلب
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1389ساعت 9:36 توسط شمعون
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مسيحيان معتقدند كه خدا كتاب مقدس را به وسيله الهامات روحالقدس تأليف كرده از سوي ديگر با يك نگاه اجمالي به كتاب مقدس روشن ميگردد كه اين ادعا با محتواي كتاب همخواني ندارد. زيرا تناقضات و موهوماتي كه در عهدين وجود دارد، انتساب كتاب را به خدا مشكل ميسازد.ما در اينجا به چند نمونه از آنها اشاره ميكنيم: در تورات در جريان ذبح فرزند ابراهيم ـ عليه السلام ـ در سه آيه تأكيد بر اين داردكه ذبيح يگانه فرزند ابراهيم بوده است و در عين حال گفته است كه مقصود از يگانه فرزند اسحاق ميباشد. در حاليكه عبارت صريح عهد عتيق وعده تولد اسحاق را سيزده سال پس از تولد اسماعيل ميداند. اين دو بيان تعارض آشكار با هم دارند و با هيچ توجيهي قابل جمع نيست. تناقض ديگر اين است که عهد جديد، حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ را گاهي خدا و گاهي فرزند خدا و گاه هم انسان و بنده خدا معرفي ميكند. و نيز عهد جديد براي حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ چندين پدر درست نموده گاهي ميگويد يوسف نجار پدر حضرت يوسف ـ عليه السلام ـ است در عين حال ميگويند كه او از روحالقدس به وجود آمده است و در موارد ديگري از عهد جديد اسرار دارند كه عيسي ـ عليه السلام ـ پسر داود بوده است و باز در انجيل متي عيسي ـ عليه السلام ـ اعلام ميكند كه پس از مصلوب شدن سه شبانهروز در زمين مدفون خواهد ماند، اما مواضع ديگر از انجيل مدت دفن او را از غروب جمعه تا قبل از سپيده دم يكشنبه يعني حداكثر يك روز و دو شب ميدانند. اين تناقضات و موهومات كه در «عهدين» وجود دارند بهترين دليل بر اين مطلب است كه محتواي اين كتاب الهام خداوند نبوده و ريشه در افكار و انديشههاي بشري دارد ادامه مطلب
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1389ساعت 10:44 توسط شمعون
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
عنوان پدر براي خدااطلاق عنوان «پدر» بر خداوند و نسبت پدري و فرزندي بين خداوند و مردم خصوصاً حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ در ميان مسيحيت برگرفته از كتاب مقدس آنان است. قبل از مسيحيان بعضي از يهوديان و نيز بت پرستان قديم اين عنوان را در رابطه با خداوند به كار مي برده اند. اصطلاح «پدر» در مقام اشاره به حضرت ربوبي در حدود سيصدبار در اناجيل تكرار شده است. پس هيچ جاي ترديدي باقي نمي ماند كه اين عنوان از براي خداوند اختصاص به دين مسيحيت دارد. بطلان اطلاق عنوان پدر بر خداوند از جهات مختلفی ثابت می باشد. از نظر عرف و عقلا اين عنوان قابل پذيرش نبوده و لذا خود مسيحيان دست به توجيهات آن زده اند و گفته اند خدا به خاطر طبيعت مشتركي كه در بين انسان ها است پدر ما نيست بلكه به سبب اختيار او ما را و به سبب اينكه يسوع مسيح به ما آموخته است كه خدا را به نحوي از الفت پدر بخوانيم. و خداوند پدر همة مردم است و همة انسان ها با هم برادر و خواهرند و به همين علت ما انسان ها بايد همديگر را دوست داشته باشيم و اين صلب ايمان مسيحيت را تشكيل مي دهد. دليل اصلی بر بطلان اين اعتقادعقل است. چون ولادت ملازم با مماثلت است و مماثلت و تمام اموری که در ولادت وحالات بعد از آن مطرح است در مورد خداوند محال است. به هر صورت ابوّت و بنوّت به هر شكلي مي خواهد باشد شراكت بين پدر و پسر را اقتضاء مي كند اگر ابوّت و بنوّت حقيقي مراد باشد بايد پدر و فرزند در حقيقت داراي ذات مشترك باشند و اگر اعتباري باشد اشتراك در شؤونات اجتماعي را اقتضاء مي كند و اين مطلب اتخاذ فرزندي از براي خدا را محال مي گرداند پس پدري خداوند به هر دو معناي فرزند داشتن محال است. و بالاخره هيچ عرفي و نيز هيچ ادبيات شعري و غير شعري چنين عنواني را براي خداوند نمي پذيرد. ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اردیبهشت 1389ساعت 13:36 توسط شمعون
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
آموزهي تثليثتثليث به اين معناست كه خداوند در سه شخص: خداي پدر، خداي پسر و روحالقدس ظهور يافته است. براساس اين نظر، خدا در عين حال كه يكي است،ولي در سه شخصيت يعني خداي پدر، خداي پسر و خداي روحالقدس موجود ميباشد. و هر سه آنها در تمام صفات الهي از جمله ازليت، قدرت و جلال با هم برابرند.[1] آموزهي تثليث اولين بار در شوراي نيقيه (325 م) و بعد از آن در قسطنطنيه (381 م) و شوراي كالسدون (451 م) مورد تأييد پدران كليسا واقع شد. شوراي نيقيه بيشتر به واسطه فشار قسطنطين امپراطور روم، كه خود سهمي در مذاكرات داشت،به هدفش كه برابري كامل عيسي و روحالقدس با خدا بود، دست يافت.[2] اين اعتقاد نامه از همان آغاز از طرف بسياري، مورد مخالفت واقع شد. از جمله اين افراد آريوس كشيش برجسته اسكندريه بود كه به لحاظ علم و زهدش، مورد احترام همگان بود، عقيده آريوس اين بود كه خدا از خلقت كاملاً جداست، پس ممكن نيست مسيحي را كه به زمين آمده و چون انسان تولد يافته است با خدايي كه نميشود شناخت، يكي بشماريم.همان ورطهاي كه انسان را از خالق خود جدا مينمايد، ما بين خدا و پسر وي عيسي مسيح نيز موجود است....[3] از آنجا كه عقايد آريوس به سرعت از ناحيه مسيحيان مورد استقبال واقع شد، اسقف اسكندريه، مجلس تشكيل داده و در آن با رأيگيري،آريوس و دو نفر از پيروانش را از كليسا اخراج نمود. پس از اين واقعه و اوجگيري دامنهي نزاع بود كه قسطنطين درصدد برآمد با تشكيل شورايي در نيقيه آتش اين جنگ را خاموش كند. جالب اين است كه هر چند امپراطور هنوز تعميد نگرفته بود، در اين شورا به عنوان مدير جلسه حاضر شد.[4] اكثر حضّار اصولاً موضوع بحث جلسه را نفهميده و منتظر بودند مبارزه يكطرفه شده تا با همان طرف همآواز گرديده، قضيه را خاتمه دهند.[5] اعتقادنامه شوراي نيقيه را تاريخنويس معروف به يوسيبيوس، از دوستان امپراطور، نوشته و اكثر حاضران آن را پذيرفتند. ولي آريوس و پنج نفر از همراهانش كه آن را نپذيرفته بودند، از طرف قسطنطين تبعيد گرديدند.[6] [1] . ر.ك: جان والوورد، خداوند ما عيسي مسيح، مهرداد فاتحي، كليساي جماعت رباني، ص 2 ـ 3. [2] . هنري بمفورد پاركز، خدايان و آدميان، محمد بقايي (ماكان)، قصيده،1380، ص478. [3] . و.م . ميلر، تاريخ كليساي قديم در امپراطور روم و ايران، علي نخستين، ندارد، 1931، ص240. [4] . همان، 242. [5] . همان، 243. [6] . همان، 244.
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اردیبهشت 1389ساعت 11:25 توسط شمعون
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
پولس و تحريف مسیحیتنمي توان گفت در انجيل فعلي هيچ مطلب حقي وجود ندارد، ولي اين حقايق با کتمان علماي مسيحيت با باطل آميخته شده است. نکته لازم اين که مسيحيان همانند اسلام معتقد نيستند که حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ کتابي از طرف خداوند آورده است، چرا که او خود خداست و خود او وحي است و اگر امروزه کتاب مقدس دارند براي الگو گرفتن از سيره زندگي حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ است و انجيل شيوه زندگي عيسي مسيح است نه وحي الهي. آدولف فون هارتاک می گوید: انجيل تحت تأثير فلسفه يونان تغيير يافته است و مذهب عيسوي به واسطه تبليغات پولس دگرگون شده و به اصل ايمان تجسم خداي پدر تبديل شده است. پولس که نام اصلي او شائول بوده و فردي يهودي و مسيح ستيز بوده، حضرت عيسي را نديده بود. وي در سال 40 ميلادي براي دستگيري مسيحيان به دمشق مي رفت که ادعا مي کند در بين راه از طريق مکاشفه به حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ ايمان آورده است. اما با ادعاي خود مبني بر مأموريت يافتنش از سوي عيسي مسيح به هدايت مردم به سراغ غير يهوديان امپراتوري روم رفت او هر جا فکر تازه اي مي ديد مي پذيرفت و به آن رنگ مسيحي مي داد و از اين افکار، مسيحيت کنوني به وجود آمد که با دين يهود اختلاف بسيار دارد. پولس براي راحت پذيرفتن دين مسيحيت از طرف بت پرستان و... ، مسيحيت را در بعد عملي به گونه اي بر جامعه تصوير کرد که براي مشرکان قابل پذيرش باشد، و نیز با داخل نمودن افکار مشرکان در مسيحيت آن را طوري عرضه کرد که برای بت پرستان قابل هضم و درک باشد، و در بعد عقيدتي قائل به الوهيت عيسي مسيح شد و لذا دانشمندان مسيحيت، پولس را مؤسس مسيحيت و نه مبلغ آن مي دانند. ادامه مطلب
+
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اردیبهشت 1389ساعت 12:15 توسط شمعون
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
القاب حضرت مسيحخداوند حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ را در قرآن كريم با صفات گوناگوني توصيف نموده است كه اين خود نشانهاي بر عظمت و بزرگي آن حضرت ميباشد. ما در اينجا به بيان چند نمونه از آنها ميپردازيم: 1. قول الحق (مريم، 34) 2. جعلني مباركا (مريم، 31) 3. كلمة الله (آل عمران، 45؛ نساء، 171) 4. وجيهاً في الدنيا و الاخرة (آل عمران، 45) 5. من المقربين (آل عمران، 45) 6. رسول الله (نساء، 171) 7. روح من الله (نساء، 171) 8. زكيّ (مريم، 19). معجزات حضرتبهترين وسيله براي اثبات نبوت و ادعاي هر پيامبري معجزاتي است كه به مردم ارائه ميدهد. از جمله معجزات حضرت مسيح ميتوان به موارد زير اشاره كرد: 1. كتاب انجيل (مائده، 46) 2. شفاي پيسي (مائده، 110) 3. تكلم در گهواره (مائده، 110) 4. زنده كردن مرده (مائده، 110) 5. ساختن پرنده از گل و دميدن روح در آن (مائده، 110) 6. نزول مائده براي حواريون (مائده، 114) 7. شفاي كور مادرزاد (مائده، 110).
+
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اردیبهشت 1389ساعت 10:19 توسط شمعون
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
تجلی خدای نامحدود در موجود محدودبدون شك عيسي مسيح ـ عليه السّلام ـ خود را انسان مخلوق و بنده و فرستادةخدا مي دانست و يقين داشت كه خداوند او را به پيامبري برانگيخته است و بديهي است كه هر مخلوقي محدود است و حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ از اينكه بنده خداوند است هم مخلوق است و هم محدود، و خداوند كه خالق اوست هم كامل است و هم يگانه و واحد كه در كلمات حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ هم آمده است. الوهيت حضرت عيسي در شهر نيقيّة آسياي صغير به سال 325.م شورايي در شورايي به نام نيقيه مطرح و از طرف مسيحيان تصويب شدکه عيسي مسيح پسر خدا، مولود از پدر يگانه مولود كه از ذات پدر است خدا از خدا، نور از نور خداي حقيقي از خداي حقيقي كه مولود است نه مخلوق، از يك ذات با پدر ... او به خاطر ما آدميان و براي نجات ما نزول كرد و مجسم شده، انسان گرديد. ... سوال اين است كه آيا حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ با خداوند يكي مي باشد؟ اگر يكي باشند، آيا مركب هستند يا نه؟ اگر مركب باشد، لازم مي آيد كه ذات خداوند محتاج به غير باشد. و آن محال است. چون او علت العلل است. و اگر دو تا باشند. حلول و يگانگي معنا ندارد. اگر حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ مخلوق و انسان نباشد، و خدا باشد يا در ذات خداوند است يا خارج از آن اگر خارج باشد خداوند محدود مي شود و اگر داخل ذات خداوند باشد واجب الوجود مي شود. و هر دو بيانگر احتياج است كه علتي قوي تر بايد احتياج خدا را بر طرف كند و احتياج يعني ممكن الوجود. و اگر در ذات و خارج نباشد. و مخلوق باشد خداوند خالق او است بنابراين حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ نيز مخلوق خداوند است نه پسر او و نه محل حلول خداوند و ممکن نيست خدای نامحدود در عيسای محدود تجلی و حلول کند. ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اردیبهشت 1389ساعت 10:40 توسط شمعون
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
عدم اعتبار اناجیل از دیدگاه خود مسیحیان به اعتراف خود مسيحيان هيچ يک از 4 انجيل توسط خود حضرت عيسي نوشته نشده است و حتي توسط 12 حواري ايشان نيز نوشته نشده است بلکه بعد از گذشت ده ها سال از زمان حضرت عيسي و حواريون ، نوشته شده اند. انجيل متي قديمي ترين انجيل است که به شهادت دانشمندان و مفسرين مسيحي نويسنده آن فردي نامعلوم است و انجيل مرقس انجيل دوم مسيحيان است که دليلي بر اعتبار آن ندارند. اختلاف اقوال در باب انجيل مرقس نزد مورخين مسيحي بسيار است. هورون نويسنده و مفسر معروف مسيحي کتاب مقدس مي نويسد انجيل مرقس ما بين 56 و 65 ميلادي تأليف شده است. در مورد نويسنده انجيل لوقا هم اختلافات زیادی وجود دارد و همگی اتفاق نظر دارند که لوقا از حواريون مسيح نبوده و حتي از ياران و شاگردان حواريون مسيح هم نبوده است. اين انجيل در بين سالهاي 53 تا 63 و 64 ميلادي نوشته شده است. به دلايل متعدد و به اعتراف خود دانشمندان مسيحي نویسنده انجیل یوحنا نیز حواری نبوده است. پس اين چهار انجيل و کتابهاي ديگر کتاب مقدس توسط مسيح و حواريون ايشان نوشته نشده و دست نوشته هاي افراد معمولي و مجهول الهويه است که حتي در متن اين اناجيل هم تناقضات فراواني وجود دارد که نمونه بارزش تناقض در نسبت حضرت مسيح است که هر انجيلي نسبت مسيح را به کسي نسبت داده است ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اردیبهشت 1389ساعت 9:45 توسط شمعون
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
چرا مسيحيان مشروب مي خورند ؟در شريعت اسلام شراب حرام است و آيين اسلام همان آيين، ابراهيم حنيف است. آيين ابراهيم حنيف ـ عليه السلام ـ پيش از يهوديت و نصرانيت بوده، و آنان نيز تابعي از آن آيين حنيف بوده اند. بنابر اين گوشت خوک و خوردن مسکرات در آئين يهود و مسيحيت نيز حرام بوده است. اما در دین مسیحیت شریعت توسط پولس برداشت شد و خوردن گوشت خوک وشراب را بر مسيحيان حلال کرد و گرنه در اصل آيين آن ها حرام بوده است. پولس براي ترويج مسيحيت بين غير يهوديان امپراطوري روم، دو کار و در حقيقت دو تحريف عمده در مسيحت انجام داد: از نظر عقيدتي، مسيحيت را چنان تغيير داد که پذيرش آن براي مشرکان امپراطوري روم آسان شد. و نیز مسيحيت را از نظر عمل آسان گردانيد؛ زيرا براي غير يهوديان، عمل به دستورات يهوديت سخت بود، لذا پولس شريعت (حلال و حرام و مکروه و مستحب) را از مسيحيت حذف کرد و ايمان را براي رستگاري کافي دانست. ادامه مطلب
+
نوشته شده در شنبه یازدهم اردیبهشت 1389ساعت 9:7 توسط شمعون
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تعدد و تکثر اناجیل در مسیحیت آن چه مسلم است اين است که حضرت مسيح ـ عليه السلام ـ يکي از پيامبران اولوالعزم و داراي کتاب آسماني به نام انجيل بوده است. از ديدگاه اسلام پس از عروج حضرت مسيح ـ عليه السلام ـ کتاب انجيل مفقود شده و بعد از مفقود شدن آن، برخي از مسيحيان متوني را با مطالب مختلف گردآورده و اسم آنها را انجيل گذاشته اند اما مسيحيان معتقدند که حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ اصلاً کتابي به نام انجيل نياورده و به گفته خود مسيحيان تا سال 60 ميلادي انجيل مکتوبي وجود نداشته و نخستين کتاب هاي مقدس بين سال هاي 150ـ200 ميلادي آماده شده اند. پديده تعدد انجيل در ميان مسيحيان ناشي از واقعيتي است که در بين مسيحيان قرن اول و دوم و حتي بعد از آن در مورد انجيل نويسي جريان داشته است و هر کسی برا خود انجيل می نوشته است. در ابتدای انجيل لوقا سخنان لوقا صراحت بر عدم محدوديت در انجيل نويسي دارد و هر کسي مي توانسته به ميل خود انجيل بنويسد. در ابتداء اناجيل بسياري در ميان مسيحيان وجود داشته است که حتي تا قرن هاي پيش از ظهور اسلام در ميان آنان مشهور بوده است. تکثر و تعدد اناجيل در ميان مسيحيان موجب بحران و اختلاف شديد شده بود تا اين که قسطنطين (کنستانتين) امپراطور تازه مسيحي شده روم مجبور شد در سال 325 ميلادي در شهر «نيقيه» چهار انجيل را از ميان دويست و هفتاد انجيل و بنا بر قولي چهار هزار انجيل برگزيدند که عبارت اند از انجيل متي، انجيل لوقا، انجيل مرقس، و انجيل يوحنا. ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389ساعت 10:17 توسط شمعون
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
عقايد مسيحيان به تجسدمسيحيان، معتقدند که مسيح صد در صد خداست و يکي از اقانيم ثلاثه الهي مي باشد که لباس جسم پوشيد و به ميان بشر آمد، و تمام صفات الوهي را براي وي نيز قائل هستند. اعتقاد به تجسد ريشه در کتاب مقدس نداشته است، طبق برخي منابع حضرت مسيح در سال 180 م به عنوان پسر خدا معرّفي مي شود و در 325 م 300 نفر از اسقف ها پس از دو ماه مناظره داغ مذهبي خدا بودن حضرت عيسي را تصويب کردند. دلايل بر بطلان اعتقاد به حلول خداوند متعال در حضرت عيسي بسيار زياد است اولين اشکال منافات آن با عقلانيت است حتي خود انديشمندان مسيحي به علت این منافات آ ن را وراي عقل بشري به مثابه یک راز دانسته اند. زیرا حلول خداوند نامحدود ولا يتناهي در جسم انسان محدود محال است. از طرف دیگر خود عيسي بارها نشان داد که خدایی در بالاي سر خود دارد که و او را مي پرستيد وبه صراحت مي گفت: «تعليم من از من نيست بلکه از فرستنده من است پس با اين اوصاف که حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ براي خود قائل است شأنيت الوهيت را ندارد و بر فرض محال که خداوند در شخصي حلول کند ديگر آن شخص چنين محدوديت هائي را نبايد داشته باشد.
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389ساعت 9:54 توسط شمعون
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
نقد کتاب مقدّس «عهد عتیق» از دیدگاه خود مسيحیانکتاب مقدّس، مسیحیان از دو قسمت عهد جديد و قديم تشکيل شده است که بر طبق مبناي مسيحيها، ايرادات زيادي به عهد عتیق چه از حيث سند و چه از جهت محتوا- وارد است که بسياري از ايرادها را حتّي نقّادان مسيحي بيان نموده اند. از بزرگترين نقّادان کتاب مقدّس «باروخ اسپينوزا» مي باشد که می گوید در تورات نام حضرت موسي ـ عليه السلام ـ به صورت سوم شخصي ذکر گردیده و به جزئيات زندگي او پرداخته شده و نیز وفات و دفن حضرت موسي ـ عليه السلام ـ و عزاداري بني اسرائيل براي او در تورات آمده است. و می گوید اگر تورات نوشتة خود موسي بود ذکر اين مطالب از طرف حضرت موسي ـ عليه السلام ـ غير معقول مي باشد. بلکه اين سطرها مي گويند که نويسنده آن ده ها سال پس از حضرت موسي ـ عليه السلام ـ مي زيسته است. و نیز «باروخ اسپينوزا» ذکر نامهايي در تورات که مدّتها پس از حضرت موسي ـ عليه السلام ـ از آنها استفاده شده است دلیل دیگر بر این شمرده که تورات نمی تواند نوشته حضرت موسی باشد. ادامه مطلب ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم اردیبهشت 1389ساعت 14:2 توسط شمعون
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
حضرت مریم از نگاه اسلامنامش مريم، دختر عمران نبي است، تولد او نيز ويژگي خاصي دارد كه خداوند آن را در قرآن كريم ذكر كرده است، چگونگي تولد حضرت در قرآن چنين آمده است: «زن عمران نذر كرد و با خود و خداي خودش چنين عهد كرد كه فرزندي كه در شكم دارد را در راه خداوند آزاد گرداند و چون فرزندش به دنيا آمد گفت: پروردگارا! فرزندي كه به دنيا آوردهام دختر است، من او را مريم نام نهادم، او و فرزندانش را از شر شيطان رجيم در پناه تو آوردم».[1] بعد خداوند در ادامه خبر از قبول شدن نذر زن عمران ميدهد و ميفرمايد: «مريم را به نيكويي تربيت كرد و حضرت زكرياي نبي را به كفالت او گمارد».[2] از جمله ويژگيها و امتيازاتي كه خداوند براي حضرت مريم ـ سلام الله عليها ـ برشمرده ميتوان به موارد زير اشاره كرد: 1. مادرش او را نذر صومعه كرده بود. (آل عمران، 35) 2. تحت نظر زكرياي نبي پرورش يافت. (آل عمران، 36) 3. بيت المقدس را براي عبادت اختيار كرده بود. (مريم، 16) 4. از غذاهاي بهشتي تغذيه ميكرد. (آل عمران، 37) 5. ملائكه با مريم صحبت ميكردند. (آل عمران، 42) 6. خداوند او را بر زنان زمان خود برگزيده بود. (آل عمران، 42) 7. مريم داراي مقام عصمت بود. (آل عمران، 42) 8. او صديقه بود. (مائده، 75) 9. از سجده كنندگان و ركوع كنندگان بود. (آل عمران، 43) [1] . آل عمران، 35 و 36. [2] . آل عمران، 37.
+
نوشته شده در شنبه چهارم اردیبهشت 1389ساعت 12:37 توسط شمعون
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
شریعت در مسیحیت مسيحيت جهان امروز ساخته پولس است که با اصول اساسي مسيحيت حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ کاملاً مغايرت دارد. و این که مسيحيان می گویند مسيحيت فراتر از هر دين و شریعتی است ناشی از افکار انحرافی پولس می باشد، زیرا در تعليمات اصلي حضرت عيسي بر پيروي از شريعت بسيار تأکيد شده است، چنان که آن حضرت صريحاً فرمود: خيال نکنيد من آمده ام، ناموس (احکام يهوديان) و (گفتار) انبيا را ناقص کنم، بلکه تکميل کنم، همانا حق را به شما مي گويم اگر آسمان و زمين زايل شود يک حرف يا يک نقطه از ناموس زايل نمي گردد ...[1] و نيز آن حضرت مي گويد: چون عبادت کني مانند ريا کاران مباش، زيرا خوش دارند که درکنيسه ها و گوشه هاي کوچه ها ايستاده نماز گذارند، تا مردم ايشان را ببينند، هر آينه به شما مي گويم اجر خود را تحصيل نموده ايد. لکن تو چون عبادت کني به حجره خود داخل شو و در را بسته پدر خود را که در نهان است عبادت نما، و پدر نهان بين تو، تو را آشکارا جزا خواهد داد.[2] در مورد زنا مي گويد: زنا مکن، اگر چشمت گناه کرد بيرون آور.[3] این مطالب وامثال آنها که در انجیل آمده است این پندار را که مسیحیت دین و شریعت نیست به صورت جدی مردود می شمارد [1]. انجيل متي، فصل 6، 17 - 19، دار السلطنه، لندن، 1920. [2]. همان، ص 5- 7. [3]. همان، فصل 5، 30. ادامه مطلب
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم اردیبهشت 1389ساعت 11:47 توسط شمعون
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
تفاوت ميان مسيح در انجيل هاي هم نظر با مسيح در انجيل يوحنااناجيل متی، لوقا، مرقس و يوحنا بخش مهم عهد جديد را تشکيل می دهند. سه انجيل نخست (متي، لوقا، مرقس) از نظر زبان نگارش و موضوعات موجود كاملاً با يكديگر اتفاق نظر دارند و به نحو يكسان به بيان وقايع زندگي حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ پرداخته اند و به همين علت آنها را اناجيل همنظر يا همنوا نام گذاري كرده اند. در اين چهار انجيل با دو نوع مسيح شناسي كاملاً متفاوت روبرو مي شويم. در اناجيل همنوا مسيح، انسان، پيامبر خدا، بندة خدا و پسر انسان و بندة مقرب و برگزيدة خدامعرفی شده است. اما در انجيل يوحنا، مسيح را خود خدا، خالق آسمان و زمين و پسر خدا به اين معنا كه هم ذات با خدا است معرفي كرده است. و نيز انجيل يوحنا با صراحت و قاطعيت ادعاي ازلي بودن مسيح را كرده است. و حتي اين ادعا را از زبان خود عيسي ـ عليه السلام ـ نيز نقل كرده است. و مسيح را قائم به ذات. به علم مطلق و حضور مطلق . و بالاخره به خدا بودن توصيف مي كند. اما اناجيل همنظر صفاتي چون حاكم بودن،داور بودن،و شفيع گناهان بودن، را براي مسيح برشمرده است. فلذا مي توان گفت كه مسيح شناسي در اناجيل همنظر، عيسي بشري را نتيجه مي دهد به خلاف انجيل يوحنا كه مسيح شناسي در آن، عيسي خدايي را مي رساند. ادامه مطلب
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم اردیبهشت 1389ساعت 11:25 توسط شمعون
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
الوهيت مسيح (ع) انسان ممكن الوجود بوده و ويژگي هاي واجب الوجود را دارا نيست و يكي از اصلي ترين ويژگي هايش نيازمندي، فقر و حاجت است هم در ثبوت و به وجود آمدن و هم در بقاء. بنابراين انسان ممكن الوجود نمي تواند واجب الوجود و خدا تلقي شود و حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ كه به عنوان انسان در انجيل ها معرفي شده نمي تواند مقام الوهيت داشته باشد. مثلا در انجيل لوقا در گذارش تولد حضرت مسيح (ع) می گويد که پس از زائيدن نخستين پسر خود (عيسي) او را در قنداقه پيچيد و در آخور خوابانيد زيرا كه نبود در اندرون كاروانسرا مكاني بر آنها.[1] و چون هشت روز ايام ختنه طفل به اتمام رسيد او را عيسي ناميدند.[2] ازين نوع عبارات در باره حضرت مسيح (ع) در اناجیل فراوان است که دليل بر نياز و فقر و انسان بودن محض آن حضرت دارد که همه اين صفات با الوهيت و خدواندی سازگار نمی باشد. [1] . لوقا، فصل دوم/ 7 تا 12. [2] . لوقا، فصل چهارم،/ 1 تا 11. ادامه مطلب
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم اردیبهشت 1389ساعت 10:10 توسط شمعون
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
مسيحيت و عيساي مصلوبمسيحيت معتقد است به صليب كشيده شدن عيسي، تاوان گناه همه بشريت است.گناهي كه نسل اندر نسل از آدم به فرزندانش منتقل شده است. اين بود كه پولس رسول نوشت: «و چنانكه در آدم همه ميميرند، در مسيح همه زنده خواهند شد.»[1] در بررسي نظريه فوق بايد بدانيم كه چنين اعتقادي را پولس رسول وارد مسيحيت كرده است.[2] و در ميان مسيحيت اوليه چنين عقيدهاي وجود نداشته است. اينكه انسان داراي گناه ذاتي باشد با روح تعاليم اديان آسماني ناسازگار است. انبياء الهي از گناه معصوم بوده و نسل بشر داراي زمينه پذيرش راه حق است. از عدالت خداوند دور است كه گناه كسي را به حساب كس ديگري بگذارد. يا فردي را در مقابل گناه ديگري فديه بگيرد مصلوب شدن عيسي را به خاطر اشتباهي بود كه در شناسايي مسيح واقعي رخ داد و عيسي به آسمان برده شد.[3] واين سوال باقی است چراوقتی آدم خطا کرد همه انسان ها گنهکار شدند ولی بعد از صليب کشيده شدن عيسی همه انسان هاازگناه ذاتی پاک نشدند وتنها ايمان آورندگان به انجيل نجات پيدا می کنند [1] . رساله اول پولس رسول قرنتيان، باب 15، آيه 22. [2] . ر.ك: ويل دورانت، تاريخ تمدن، گروه مترجمين، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي، دوم،67، ج سوم، ص 689. [3] . ر.ك: نساء/157و158.
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم فروردین 1389ساعت 10:54 توسط شمعون
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
رهبانيت مسيحيپس از رسميت يافتن دين مسيح از ناحيه امپراطور وقت روم، كنستانتين در سال 383 م. براساس دستورات پولس، كه مؤمنان عيسوي شايسته را كساني ميدانست كه بدون همسر زندگي كنند، رهبانيت مسيحي به وجود آمد.[1] نخستين كسي كه روش رهبانيت را بنياد نهاد، قديس آنتونيوس از اهل مصر بود. راهبان در ديرها و صومعههايي كه غالباً در خارج از شهر قرار داشت به مراقبت و تفكر و رياضت ميپرداختند. رهبانيتي كه درمسيحيت شكل گرفت، نتيجه دنياگرايي كليسا و مسيحياني بود كه پس از رسميت يافتن دين مسيح اسماً مسيحي بودند.[2] اين نهضت تحت تأثير تعاليم گنوسيها و متكلمان اسكندري شكل گرفت كه دنياي مادي را پليد و جسم و جسمانيات را ناپاك ميدانستند.[3] در حالي كه براساس تعاليم كتب آسماني دنياي مادي مزرعه فعاليت انسان براي برخورداري از سعادت جاودانه است. و پليدي در صورتي به وجود ميآيد كه زندگي مادي در خدمت اجراي مقاصد شيطاني واقع شود. مطلب ديگر اين كه دين براي هدايت و مديريت غرايز طبيعي انسان آمده است نه سركوب آن. ميل به زندگي اجتماعي يك نياز طبيعي در وجود بشر است. و غالب تجردها چون به شكل انفرادي انجام ميشود، ممكن است منجر به ديوانگي شود.[4] و از آنجا كه امور غيرطبيعي دوامي ندارند، در هر دورهاي زندگي رهباني شكل متمايزي يافته است.[5] تا آنجا كه چنين تفكري در ميان گروههايي كه پس از نهضت پروتستان به وجود آمده، چندان رايج نيست.[6] [1] . تاريخ جامع اديان، ص 639. [2] . ر.ك: مسيحيت و بدعتها، ص 133. [3] . ر.ك: تاريخ جامع اديان، ص 639. [4] . تاريخ جامع اديان، ص 639. [5] . همان، ص 640. [6] . ر.ك: گروه نويسندگان، جهان مذهبي، ترجمه دكتر عبدالرحيم گواهي، ص 755.
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم فروردین 1389ساعت 10:51 توسط شمعون
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تثليث (اقانيم سهگانه) براساس اعتقادنامه شوراي كليسا كه در سال 325 م، در شهر نيقيه (در كنار تنگه بُسفر) منعقد گرديد، مسيحيان بايد به سه اقنوم، اب، ابن و روحالقدس معتقد باشند. «نظريه تثليث حاكي از وجود يك خداوند در سه شخص ميباشد.»[1] عقيده تثليث، از ناحيه پولس وارد مسيحيت شده است،[2] و بعدها شوراي كليسا آن را رسميت بخشيد. چنين عقيدهاي نه تنها با آموزههاي اصيل مسيحيت، بلكه با مباني تمام اديان آسماني كه اولين اصل مسلم خود را دعوت به توحيد دانستهاند، كاملاً در تضاد است. خردستيزي تثليث كاملاً آشكار است. زيرا محال است يك چيز در عين حال كه يكي است، سه چيز باشد.[3] [1] . رابرت ا. هيوم، اديان زنده جهان، ترجمه دكتر عبدالرحيم گواهي، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، اول،69، ص 36. [2] . ر.ك: شلبي، احمد، مقارنة الاديان، قاهره، مكتبة النهضة الدويه، دهم،98 م، ج 2، ص 138(مسيحيت). [3] . ر.ك: جان والوورد، خداوند ما عيسي مسيح، ترجمه مهرداد فاتحي، ص 8، كليساي جماعت رباتي. در منبع مذكور توضيح داده شده است كه چگونه غيرعقلاني بودن آموزه تثليث باعث شده كه تمايل قلبي افراد نسبت به مسيحيت از دست برود.
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم فروردین 1389ساعت 10:49 توسط شمعون
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
دوگانگي نظام عقيدتيهر ديني داراي يك نظام عقيدتي است. اين نظام عقيدتي، بايد با آموزههاي كتاب مقدس آن دين هماهنگ باشد. مسيحيت فاقد يك نظام الهيات هماهنگ با مجموعة كتاب هاي مقدس است. در اينجا ما شاهد دو نظام عقيدتي هستيم كه هر يك با بخشي از كتاب مقدس مطابقت دارد. الف) نظام الهياتي اي كه براساس الوهيت مسيح است. مؤسس اين نظام، پولس است. رسالههاي پولس، انجيل يوحنا و رسالههاي او اساس آن را تشكيل ميدهند «درازل كلمه بود، كلمه با خدا بود و كلمه خود خدا بود... پس كلمه انسان شد و در ميان ما ساكن گرديد.»[1] ب)نظام الهياتي اي كه بر اساس بندگي مسيح است. مؤسس آن حواريون عيسي و در رأس آنها پطرس مي باشد، اين گروه پس از سال 70 ميلادي اهميت خود را از دست دادند.[2] سه انجيل همنوا، كتاب اعمال رسولان، رسالههاي يعقوب، پطرس، يهودا و مكاشفه يوحنا اساس اين نظام را تشكيل ميدهند. الهيات الوهيتي با آموزههاي اصيل مسيح، مخالف است. اين پولس بود كه چنين بدعتي را در دين مسيح ايجاد نمود. وي آنچنان تغيير و تحولي در مسيحيت ايجاد نمود كه به عنوان مؤسس دوم اين دين شناخته شده است.[3] قائل شدن مقام الوهيت براي عيسي، با عقل نيز ناسازگار است. عقل آدمي نميتواند بپذيرد كه وجود نامحدودي، در جسم موجود محدودي حلول كند. اعتقاد به الوهيت، با آموزههاي تمام اديان مخالف است. تمام اديان الهي بر بندگي و رسالت پيامبران از ناحيه خداوند،تأكيد داشتهاند. [1] . ر.ك: انجيل يوحنا، آيه14، همان، 1 و 3، همان، 10: 30 و نيز رساله پولس، كولسيان 1؛ 15. [2] . ر.ك: جوان اُ. گريدي، مسيحيت و بدعتها، ترجمه عبدالرحيم سليماني اردستاني، مؤسسه فرهنگي طه، اول،77، ص 43، و نيز تاريخ جامع اديان، جان . بي . ناس، علي اصغر حكمت، ص 614 ـ 613. [3] . ر.ك: تاريخ جامع اديان، ص 613، بخش پولس حواري و انتشار مسيحيت در اروپا و نيز جهان مذهبي، گروه نويسندگان، ترجمه دكتر عبدالرحيم گواهي، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، اول، 74، ص 706.
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم فروردین 1389ساعت 10:42 توسط شمعون
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
آئين مسيحِيت رابشناسيممسيحيت از اديان زندة جهان است كه در شاخة اديان نژاد سامي قرار دارد اين دين با دو دينِ همخانواده خود، اسلام و يهود، از آنجا كه اصل و ريشة خود را به حضرت ابراهيم ـ عليه السلام ـ ميرسانند، اديان ابراهيمي ناميده ميشوند كتاب مسيحيت، كتاب مقدس، كه داراي دو بخش عهد قديم و عهد جديد است مي باشد. عهد جديد شامل بيست و هفت كتاب و رساله است. معروف ترين بخش آن كه در ابتداي اين مجموعه قرار گرفته است، چهار انجيل منسوب به متي، مرقس، لوقا و يوحنا است. در كتاب عهد جديد، احكام و شريعت دين نيامده و احكام مسيحيت همان است كه در عهد عتيق آمده است. و به همين جهت است كه عهد قديم در نزد آنها مقدس مي باشد. مسيحيان هيچ يك از قسمتهاي عهد جديد را وحي نميدانند و قائلند كه لزومي نداشته مسيح از خود كتابي به جا بگذارد، چون «خداوند ما عيسي مسيح كلمه پاك خدا و در وي تمامي خزائن حكمت و علم مخفي بود.»[1] از آنجا كه متن كتاب هر ديني، مهمترين منبع شناخت و بررسي آن دين است، نقطه شروع بررسی ما دربارة مسيحيت، كتاب مقدس آنهاست. [1] . ر.ك: و . م . ميلر، تاريخ كليساي قديم، ترجمه علي نخستين، ص66.
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم فروردین 1389ساعت 10:11 توسط شمعون
|
|
|||||
|
|||||